محمدحسين ناصر الشريعه

113

تاريخ قم ( فارسى )

آب درست نموده ؛ اين آب‌ها به طرف صحرائى كه موسوم است به « مسيله » جارى گرديد . چون زمين قم خارج از آب شد انهار زيادى از رودخانه جدا كرده در اين زمين كشت و زرع مىنمودند ، و در محل كشت و زرع اين انهار قلعه و خانه‌هاى رعيتى بنياد نموده اين نواحى را « چهل حصاران » گفتند . از آن به بعد نه نهر از رودخانه جدا نمودند كه جميع آب‌هاى رودخانه به همين نه نهر داخل شده ، ساير انهار از اين نه نهر منشعب مىگرديد . آن نه نهر به اين اسماء موسوم مىباشند : نهر اول « براوستان » نهر دوم « شهرستان » نهر سوم « كرج » نهر چهارم « جمكران » نهر پنجم « ابرستجان » نهر ششم « مهرويان » نهر هفتم « مزديجان » نهر هشتم « كميدان » نهر نهم « فردوس » ( يا تنه پائين ) و در محل كشت و زرع هر يك از اين انهار ابنيه كثيره و قلاع مستحكمه بنا نموده‌اند . هم در آن اوقات ابرستجان از همهء اين قلاع و مكان‌ها معتبرتر بود و محل حكمران اين حصارها بود » « 1 » و هم در تاريخ قم مىگويد : « زمانى كه ايل اشعرى به قم وارد شدند در روزى بود كه « يزدان فادار » ( پايدار ) بزرگ به اين نواحى در باغ سفيد كه بيرون شهر ابرستجان بود آمده بود ، گردى از بالاى شهر قم مشاهده كرد . چند سوار به تفحص و تفتيش فرستاد ، چون مراجعت نمودند گفتند : طايفهء اشعرى مىباشند كه با ايل و حشم وارد اين صفحه مىشوند . چون وارد شدند صحراى جمر و سعد آباد را به آنها مرتع بداد . چون حضرت فاطمه معصومه عليها السّلام در قم به جوار رحمت الهى و اصل شد از براى او بقعه و بارگاهى برافراشتند . اهالى قم كه همه اشعرى نسب و اثنى عشرى مذهب بودند مايل و راغب شدند كه در جوار آن بضعهء طاهره مكان كنند كه در صبح و شام بدان آستانه ملايك پاسبان مشرف شوند . به تدريج از قلاع و آبادىهاى بعيده خود بدين مكان روى نهاده بنياد عمارات و اسواق و خانات نهادند . از آن به بعد اين شهر حاليه معمور و آن آبادىها متدرجا روى به ويرانى نهاد كه اكنون اثرى از آن ابنيه و آبادى و قلاع نيست و مكان آنها كشت و زرع مىشود . » « 2 »

--> ( 1 ) - تاريخ قم ، ص 21 . ( 2 ) - [ همان كتاب ، ص 241 . در بعضى از موارد مؤلف مطلب تاريخ قم را مختصر كرده و با قلم خود نقل نموده است . ]